يادم باشد...

 يادم باشد حرفی نزنم، كه به کسی بر بخورد

 نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد

 راهی نروم، که بی‌راه باشد

 خطی ننويسم، كه آزار دهد كسی را

 يادم باشد كه روز و روزگار، خوش است

 همه چيز رو به راه و

 بر وفق مراد است و

 خوب...

 تنها...

 تنها، دل ما دل نيست...

 يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و

 جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم

 يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و

 براي سياهی ها نور بپاشم

 يادم باشد سنگ خيلی تنهاست...

 يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم،

 که مبادا دل تنگش بشكند

 يادم باشد زندگی را دوست دارم

 يادم باشد هر گاه ارزش زندگی يادم رفت، در چشمان حيوان بی‌زبانی

 كه به سوی قربانگاه می‌رود زل بزنم، تا به مفهوم بودن پی ببرم

 يادم باشد که مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه‌ی دوره گردی

 كه از سازش عشق می‌بارد، به اسرار عشق پی برد و زنده شد

 يادم باشد گره تنهايی و دلتنگی هر كس،

 فقط به دست دل خودش باز می‌شود

 يادم باشد هيچگاه از راستی نترسم و نترسانم

 يادم باشد که زنده ام و....

٢٧ خرداد ۱۳۸٥ به قلم بابا حسین | نظرات ()