ملوانی شوریده
خلبانی سر به هوا
شاعری عاشق
قصابی دل رحم
کارگری ساده ...
آدم های زیادی در من هستند
که عاشق هیچ کدامشان نیستی
...........................................................
پیاز را من رنده میکنم
که خشکسالیه چشمه اشکهایم
از یادم برود
سیب زمینی ها را تو پوست بکن
که شعبده میکنی با پوست
...........................................................
نگاه کن....
بزرگ شدم
بزرگتر شدم
آن هم بدون تو
باز هم بدون تو
آنقدر ها هم سخت نبود
موزیک لایت،
نور لایت،
خاطرات لایت،
چهره ی لایت،
سیگار لایت...
ولی تا وقتی یه لیوان چایی پشت بندشون نباشه
همشون با هم به لعنت یزیدم نمی ارزه.
اگه قندم هم کنارش نباشه ملالی نیست
که کام ما دیگه به تلخی عادت داره
اما...
اما اگه این دنیا طعم تلخ چایی و سیگار رو نداشت...
تکلیف وزن و قافیه چی میشد استاد؟
...............................................
امتداد پاییز
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
...
پاییز هم به آخر رسید و
پاییز نیز هم...
عصر فراموشیه خاطراته
ترانه خوون معجزه تو صداته
دنیای وارونه رو زیر و رو کن
این دل ویرون شده پا به پات
همه چی از یاد آدم میره
مگه یادش...
که همیشه یادشه
....
....
وصیت میکنم...
روزی که مردم
چه با عزت
چه با خفت
این شعر حسین رو
به خط استاد دلخانی
رو سنگ گورم بنویسید
همین...
دیگه وصیتی ندارم
این جهان پر است
از صدای حرکت پاهای مردمی
که همچنان که ترا میبوسند
در ذهن خود طناب دار ترا میبافند