همراهان عزیز
مردان استوار
دلبران پریسان
چگونه فریاد بر آورم تا گوش های کر شما باز شود
(زین همرهان سست عناصر دلم گرفت)
نه شیر خدا و نه رستم دستان
که از میان شما...
دیدن روی عاشقی
که فرهاد وار...
تیشه بر دل کوه میکوبد آرزوست.
دلم گرفته هوای بهار کرده دلم
هوای گریهی بی اختیار کرده دلم
رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شب دنباله دار کرده دلم
بیا بیا که برای سرودن بیتی
هزار واژهی خونین قطار کرده دلم
به هر تپش که نفس تازه می کند باری
مرا به زیستن امید وار کرده دلم
کنون که آخر پیری نمانده دندانی
غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم
بخند ای لب خونین لب ترک خورده
دلم شکسته هوای انار کرده دلم
.....................................................
تازه دارم احساس غارنشینها رو درک میکنم
برادر زنان افتخاری من...
آینده از آن هم شیرگان شماست
...........................
من رفتم...
سلام روسیه
....................
...............................
........
...................
..............................
............!!!!؟
حسین
سخن نگفت
سرافراز
دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت...
دل بی تو درون سینه ام می گندد غم از همه سو راه مرا می بندد امسال بهار بی تو یعنی پاییز.... تقویم به گور پدرش می خندد ..................................................
بر ما چه رفته است که دل مرده ایم ما
دل را به میهمانی غم برده ایم ما
گل ها ی زرد دسته به دسته شکفته اند
بر ما چه رفته است که پژمرده ایم ما
سبزیم اگرچه مثل سپیدارهای پیر
سهم کلاغ های سیه چرده ایم ما
...................................................
ببین...
میدونم اینی که تو میگی درسته!
اما...
اما من روش خودمو ترجیح میدم