لا حول ولا قوة إلا باتو

من نام کسی نخوانده ام الا تو

با هیچ کسی نمانده ام الا تو

عید آمد و من خانه تکانی کردم

از دل همه را تکانده ام الا تو

 

 

٢٩ اسفند ۱۳٩٠ به قلم بابا حسین | نظرات ()
های تو کجایی نازی

همراهان عزیز

مردان استوار

دلبران پری‌سان

چگونه فریاد بر آورم تا گوش های کر شما باز شود

(زین همرهان سست عناصر دلم گرفت)

نه شیر خدا و نه رستم دستان

که از میان شما...

دیدن روی عاشقی

که فرهاد وار...

تیشه بر دل کوه میکوبد آرزوست.

۱ شهریور ۱۳٩٠ به قلم بابا حسین | نظرات ()
هوای حلوا ...

دلم گرفته هوای بهار کرده دلم

هوای گریه‌ی بی اختیار کرده دلم

رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را

هوای یک شب دنباله دار کرده دلم

بیا بیا که برای سرودن بیتی

هزار واژه‌ی خونین قطار کرده دلم

به هر تپش که نفس تازه می کند باری

مرا به زیستن امید وار کرده دلم

کنون که آخر پیری نمانده دندانی

غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم

بخند ای لب خونین لب ترک خورده

دلم شکسته هوای انار کرده دلم

.....................................................

تازه دارم احساس غارنشین‌ها رو درک میکنم

 

۱٠ شهریور ۱۳۸٩ به قلم بابا حسین | نظرات ()
تن درست

برادر زنان افتخاری من...

آینده از آن هم شیرگان شماست

...........................

من رفتم...

سلام روسیه

۱٩ تیر ۱۳۸٩ به قلم بابا حسین | نظرات ()
کرباس

....................

...............................

........

...................

..............................

............!!!!؟

حسین

سخن نگفت

سرافراز

دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت...

٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ به قلم بابا حسین | نظرات ()